معین اصغری

حماسه اربعین حسینی(ع)


مسافر مسافر مسافر، هزاران هزاران مسافر

عجب تاولی! کار عشق است، جواهر جواهر جواهر!

 

بده باده ای تازه ساقی، از آن چای‌های عراقی

که چیزی نمی‌چسبد الّا، همان استکان‌ها به زائر

 

تو بودی در آن بلبشوها، گرفتی گذرنامه‌ام را

تو رد کردی از مرز حیرت مرا مثل مرغی مهاجر

 

حرم بود و همبستگی بود، کجا صحبت خستگی بود

ستون هزار و صد و چند صف عاشقان معاصر

 

اگر موکبی جا ندارد شبی توی صحرا بخوابیم

که ما دل به دریا سپردیم، نه خواب و خوراک و ظواهر

 

ستون‌های این جاده را ما به شوق حرم می‌شماریم

شبیه رباب و سکینه کنار قدم‌های جابر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.