محمد جواد پرچمی

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


شکسته بالی و با دخترت سخن گفتی

کمی ز غربت خود را برای من گفتی

چقدر طعنه شنیدی چقدر دم نزدی

چقدر حرف خدا را به مرد و زن گفتی

چقدر حرف دلت را به چاه میبردی

چقدر درد و دلت را به خویشتن گفتی

دم غروب سلامی به همسرت دادی

گمان کنم که به زهرا ز آمدن گفتی

دلت گرفت پدر یاد مادر افتادی

ز شعله های در و از لگد زدن گفتی

یتیم ها که برای تو شیر آوردند

ز بی وفایی این کوفیان به من گفتی

تو از شلوغی و ترس از ربودن اطفال

ز سنگ خوردن و سختی رد شدن گفتی

**

برایم از غم بزم حرامیان ای وای

برایم از غم معجر نداشتن كفتی

سحر به رسم سفارش کنار عباست

فقط حسین حسین و حسن حسن گفتی

نوشت بر کفنت جوشنی حسین غریب

تو از وصیت زهرا و پیرهن گفتی

ز کشتن نوه هایت ز کشتن پسرت

ز قتلگاه و بدن های بی کفن گفتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.