قاسم نعمتی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


قدری مِیِ طهور ز ته مانده سبو

بر لب زدم به نیت تر كردن گلو

تا آتش و شراره آن بر دلم نشست

بابى ز عشق وا شد از این دل به سوى او

دیدم صداى هاتفى از غیب مى رسد

 أُدخل الی الحرم كه شده وقت گفتگو

بالا بزن به عزم تقرب تو آستین

با اشك دیده وقت سحر ساز یك وضو

صورت بمال بر حرم و خاكِ پاى یار

تا از غبار مقدم او یابى آبرو

بر مِنبرى ز تور نشین ، وصفِ عشق كن

بی خود ز خویش گشته فقط از على بگو

امشب فقط به سوى حرم سجده جایز است

مستانه رو به روى حرم سجده جایز است

 

با یك سلامْ دل به هوایت روانه شد

تسبیح اشك پاره شد و دانه دانه شد

بر روى آب  عكسِ ضریحى كشیده ام

دریاى گریه هام عجب بى كرانه شد

گشتم دخیل گوشه اى از كَشتى نجات

دیدم كه صاحبش پسرى ناز دانه شد

از جانب بهشت نسیمى وزید و بعد

با عطر سیب موى كمندِ تو شانه شد

بر بوسه هاى ممتد مولا ز صورتت

این روزها نبودنِ زهرا بهانه شد

آهسته گفت گریه كنان اَیْنَ فاطمه؟

دردِ نبودنت به دلم جاودانه شد

تو آمدى و دوباره پیمبر ظهور كرد

قنداقه تو كعبه سیّارِ خانه شد

نازم به این جمال و كمال و خصالِ تو

عاشق كُشَ است یك سحرى شرح حالِ تو

 

مرآتِ كبریاست جمالِ خدائى ات

بَدرُ المُنیرِ عشقْ رُخِ مصطفائى ات

چشم تمام اهل حرم خیره مى شود

بر شكل راه رفتنِ خیر النسائى ات

كردى حقوق حضرت استاد را ادا

نازم به بخشش و كرمِ مجتبائى ات

گم كرده راه بودم و تا خانه كریم

من را كشانده جلوة نارُ القرائى ات

صاحب دعا حسین ، مُریدانه تا سحر

دل داده پاى زمزمه ربنائى ات

الگوى هر چه عابد لله مى شود

با این وجود غرق به نور و خدائى ات

بِیْنِ خطوط روی جبینت پُر از خداست

اِبْنُ الحسینْ لیلى لیلاى كربلاست

 

گیسو به باد مى دهى و دلبرى على

پا در ركاب مى كنى و حیدرى على

ابرو نهان كن از نظر خیره حسود

آئینه دارِ صورت پیغمبرى على

قامت نگو قیامت زهراست قامتت

از بس كه قد كشیده اى و محشرى على

گرم طوافِ روى تو آلِ بوتراب

غرق عبادتى و خدا منظرى على

وصف تو این بس است كه وقت تجلى ات

شه زاده حرم على اكبرى على

در كربلا تجلّى فتاح خیبرى

همنام شهریارِ عرب حیدرى على

برقِ عرق به روى تو الماسْ اكبرا

ای هم نشین حضرتِ عباسْ اكبرا

 

از باده تو مستى دلها فراهم است

كارِ دلم چو زلفِ تو پیچیده دَرهَم است

لشگر كشیده ام به هوا خواهى ات على

این قطره اشكها چو سپاهی منظم است

تو وارث تمام اولوالعزم ها شدى

وصف تو امتداد رسولِ معظم است

تركیبى از حسن و حسین است رُوى تو

ریحانه بهشت بگویم به تو كم است

من نذر كرده ام كه بمیرم براى تو

خونین شدن به پاى تو سِرِّ مُحرّم است

هر جا كه حرفِ پیرِ جوان مُرده مى شود

تصویر دست و پا زدنِ تو مجسم است

بالای نعشِ تو پدرت پیر شد على

دنبال تكه هاى تنت با قدى خم است

دیدند همچنان بدن پاره پاره ات

فریادهاى یا ولدی ، نا منظم است

امروز قدرتى به صدا جمع مى كند

فردا تو را میانِ عبا جمع مى كند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.