غلامرضا سازگار

امام سجاد(ع)-مصائب


من، آن گلم که خفته به خون باغبان من

نه گل، نه غنچه مانده، به باغ خزان من

مرغ بهشت وحی‌ام و از جور روزگار

ویرانه‌های شام شده آشیان من

هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب

هجده سر بریده شده سایبان من

زنهای شام خنده به ناموس من زدند

این بود احترام من و خاندان من

زنجیرها به زخم تن من گریستند

دشمن نکرد رحم به اشک روان من

افتاد روى خاک به سنگ یهودیان

از روى نی سر پدر مهربان من

شام بلا و طشت طلا و سر حسین

گردید قاتل پدرم، میزبان من

من سیل اشک ریختم و او شراب ریخت

با آن که بود آیهء کوثر به شأن من

من سخت ناله می‌زدم، او چوب خیزران

من تن به مرگ دادم و او سوخت جان من...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.