سید پوریا هاشمی

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!

وای از شام که بغض پدرم را دارند.‌.

 

سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!

چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!

 

سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...

ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!

 

جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت

عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند

 

دخترانی که پس پرده عصمت بودند..

بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.