حسن لطفی

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


بگذار ناله از جگر خود برآورم

جانم بگیر تا شبِ غم را سرآورم

وقتی برای گریه ندارم،نگاه كن

باید كه كودكانِ تو را دربرآورم

جسمی نمانده تا كه سپر بیشتر شود

چشمی نمانده تا كه دو چشمی تر آورم

باید دو طفل بی نفسِ زخم خورده را

از زیر خارهای بلا پرپر آورم

باید كه چند كودك ترسیده ی تو را

از خیمه های مانده در آتش در آورم

تا ساربان نیامده انگشت را بلند كن

باید روم زِ دست تو انگشتر آورم

باید برای دختركانِ یتیم تو

قدری بگردم و دو سه تا معجر آورم

پیراهن امانتی مادرم كجاست

گشتم نبود تا كه بر این پیكر آورم

نامحرمی به ناقه‌ی عریان اشاره كرد

باید روم به علقمه آب آور آورم

گیسوی مادرت زِ گلوی تو سرخ شد

باید كه چادری به سر مادر آورم

تا باز هم نگاه كنم بر حسین خویش

باید باز هزار نیزه شكسته درآورم 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.