حسن لطفی

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب پنجم و ششم


موج وقتی سر به صخره بینِ طوفان می زَنَد

با فراقت بر سرش از دردِ هجران می زند

چشمِ خشکم را هوایِ هیأتِ تو خیس کرد

شیشه می گرید در آن وقتی که باران می زند

فکر دلهای خراب آبادِ ما را میکند...

...آنکه شانه بر سرِ زلفِ پریشان می زند

هرکُجا دستی در آوردیم خالی بازگشت

دست ما کِی بوسه بر آن سبز دامان می زند

نیمه شبهایی که هستی روضه طوری دیگر است

قلب ما وقتی که می آیی به قرآن می زند

مادرت هربار با این روضه ها غَش می کند

آبِ دستت باز بر آن رویِ گریان می زند

یاحسین ات را شنیدیم و نفسهامان گرفت

حق بده دیوانه چنگی بر گریبان می زند

کربلا ای کاش روزی را ببینم در حرم

صاحبِ ما سینه با ما زیرِ ایوان می زند

چند شب می گفت زهرا واحسینا واحسین

امشب اما ناله های واحسن جان می زند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.