ایران۶






همه پور دستان و اسفندیار  

  همه شیر مردان چابک سوار

 

بجای زره یا کلاخود و زین

کفن پوش عشقند برخیز و بین

 

تو گفتی که ایران نهالی ست سست

   به زانو در آید به ضرب نخست

 

دمی ،یکشبه زیر پا آیدت

   همه آرزو ها به جا آیدت

 

بدین شیر مردان زور آزمای

نجنبد دمی لشکر تو زجای

 

شنیدم چنین گفته بودش کسی 

   به مردان عاشق کجا می رسی

 

تو گر صورتی اهل سیرت نه ای

  به سیرت پرستان نمانی که ای

 

تو گرگی که در پوستین مانده ای 

    به رنگ و ریا حقه ها راند ه ای

 

کجا جای مهتاب فانوس شد  

   کجا راه مکه سوی روس شد

 

تو راهی عبث رفته ای بی خدا  

   به کعبه نرفتی و ماندی جدا

 

به دستور آن زاده ی اهرمن  

  دویدند دیوان به دشت و دمن

 

همه شیر مردان ایران زمین 

   کشیدند بر دشمنان تیغ کین

 

زمین غرق خون،آسمان تیره شد  

  زمردی مردان جهان خیره شد

 

به مردان جنون بود و درخون شدن 

  به درگاه دلدار مجنون شدن

 

یکی روزن از آسمان باز شد  

  به شیران لشکر هم آواز شد

 

به دیدار دلدار نائل شوید  

   به درگاه آن یارسائل شوید

 

چو زین وعده ی وصل آگه شدند 

    خرامان خرامان به درگه شدند

 

که ای ناخدای همه کون و هست 

  به شوق وصالت همه مست مست

 

تحمل به هجران و دوری نبود 

  به این جسم خاکی صبوری نبود

 

خوشا رهروانی که سیرت شدند    

  به اخلاص خود با بصیرت شدند

 

بدین رزم جان گیرو خون بار بود   

   که الله رزمندگان را ستود

 

همه دیو رویان فراری شدند 

   گرفتار آسیب کاری شدند

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.