ان مع العسر یسری فان مع العسر یسری ۶ …

باید می ساختمش ... هر طور که شده بود باید می ساختمش ... و برای ساختن تغییر لازم بود ... باید خودم را تغییر می دادم، از نو ... از اول ...

!!!....ما عادت شده بودیم برای هم ....!!!

نگاهی در آیینه به خودم انداختم ....

لبهایم را جمع کردم و چشم غره ای به خودم رفتم ...

ـ نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ ..... این دیگه چه تیپیه ...

یک تی شرت سفید با عکس کیتی و یک شلوار صورتی راحتی ...

ـ اووووووف این الان تیپ یه زن خونه است یا تیپ یه  دختر بچه !!! این را گفتم و اخمهایم را در هم کشیدم ...

ـ وااااای خدای من، قیافشو ... عین شیر برنج وا رفته می مونه ... ووووووووییی موهاشو ... بی خلاقیت ... بی ایده ... اه اه اه ، همیشه همینطوره، موهاش رو پشت سرش جمع می کنه و و دَلَقی یه کلیپس میزنه به موهاش ... اوووووووووووووف .....

 این را گفتم و برای خودم شکلک مسخره ای درآوردم ....

باید عوضشان می کردم ...

و نیم ساعت بعد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.