امین فرخی

حضرت زینب(س)-کوفه


به ما ز راس غریبی خبر دهد نیزه

تمام دلخوشیه زینب است بر نیزه

سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند

سری که شد سر بغض علی به سر نیزه

به صبح نیزه و ظهر و غروب هم نیزه

و خورده اند یتیمان تو سحر نیزه

یکی ز دخترکان تو گفت:یا ابتا

زدند بر سر طفلت حسین!سر نیزه!

رباب همسفر حرمله!بیا و ببین

نگاه مضطرب شیرخواره بر نیزه

مپرس حال مرا خوب نیست احوالم

ز بس نظاره شدم در کنار هر نیزه

فتاده ای ز نوک نی بلند مرتبه شاه

هزار بار شدی جا به جا به هر نیزه

به بزم کوفه برادر تو گیر افتادی

سکوت کرده ای اما لبالب از دادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.