امیر عظیمی

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


پدر شبیه تو امشب کبوتری وارم

کنار بستر تو بی شکیب و بیمارم

ز هوش رفتن تو داده است آزارم

ببین کنار تو بر فاطمه عزادارم

شبیه مادرمان بین بستری امشب

بگو کبوتر زینب، نمی پری امشب

برای تو غم دنیا تمام شد بابا

"دو دستِ بسته ی مولا" تمام شد بابا

تحمل غم زهرا تمام شد بابا

مغیره دیدنت آقا تمام شد، امّا

پس از تو برمن دلخسته نوش ها نیش است

هجوم درد و غم روزگار در پیش است

پدر، بدون تو این روزگار قدّار است

بروی شاخه ی هر نخل طرحی از دار است

بدون بودنت این شهر زینب آزار است

دگر به کشتن آل تو دشنه بسیار است

خودم شنیده ام از تو حدیث طشت و جگر

حسین و کرببلا و  من و تنی بی سر

به من بگو که چگونه اسیر خواهم شد

توسط چه کسی دستگیر خواهم شد

میان کوچه و بازار پیر خواهم شد

زِ زنده بودن خود نیز سیر خواهم شد

بگو به هلهله ی کوفه تاب خواهم داشت؟

به شهر شام که رفتم، حجاب خواهم داشت؟

***

با تشکر از شاعر گرامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.