یادگاری



یاد تو افتادم ،
وجودم پر شد از خاطراتی که ثانیه ثانیه اش عشق بود و امید
بغض سراپایم را فرا گرفت.
دلم لرزید ،
چند ماهه با تو بودن برایم سالها گذشت.
شیرینِ شیرین

مرور خاطراتم چیزی جز وجود تو نیست.
در ازدحام رویاهای گوناگون ،
قلبم دچار حس مبهمی ست ،
گویی اضطراب تمامیتم را در آغوش کشیده ،
ثانیه های بی تو بودن هر آن رو به افزایشند.
گرچه خاطراتت دلیل بی قراری ها و زخم های جامانده بر تنم اند.
اما گاه گاهی نیز لحظه های با تو بودن و یاد لبخندت
از تلخی ها می کاهد و مرهمی می شود بر ساعت ها بی تو بودن.
گاهی اوقات زخم هایم را می بوسم!
چون تنها یادگار به جا مانده از تواند . . .

هدایت سلطانی زرندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.