هیچ



صبح شنبه ، شروع هفته ای تکراری
لحظه هایی بی موج ، بدون هیچ فراز و فرود ، فقط هیچ

صبح یکشنبه ابر بود و دلگیری
دیدنت تلنگری در ذهن و پس لرزه ای در دل

صبح دوشنبه ابر بود و انتظار
دیدنت شوق بود و شعف و شروع یک حس سردرگم

صبح سه شنبه ابر بود و نگاه
گفتمت با ترس ، دلهره ، آرام ، از خودم ، از عشق ، از باران

صبح چهارشنبه ابر بود و باران
خنده کردیم ، شاد و سر خوش ، دل به دل ، شانه به شانه
قدم به قدم ، لمس کردیم پیاده رو ها را ، بی غم و غصه

صبح پنجشنبه ابر بود و هوای نمناک
نفس به نفس ، صدا با صدا ، عشق بود و عشق ، دست در دست ، پا به پا
من همه تو ، تو همه من، من نبود تو نبود ، هر دو ما شدیم ، ما

صبح جمعه آسمان آبی و خورشید به ناز و دلم روشن بود
که دگر شنبه به تکرار و بدون هیچ از هیچ نگردد آغاز

چشم بستم به امید این فکر ، تا دوباره نشود هیچ تکرار

صبح شنبه در شروع هفته
شوکه بودم از آن ، که همه هر چه گذشت در هفته
همه اش خواب بود و رویا
پس دوباره از نو و شروع هفته ای تکراری
لحظه هایی بی موج ، بدون هیچ فراز و فرود ، فقط . . .

 
هدایت سلطانی زرندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.