میوه ممنوعه






بخور زمیوه ی ممنوعه و بلا نشود

عدو شود سبب خیر و افترا نشود

 

طمع به قدرت حق برده ای که او بشوی

بخور که یقینت شود گِلی خدا نشود

 

همیشه قدر و کمالت حدیث لب ها بود

بخور که نقص تو جز برتو برملا نشود

 

خدا شناس بهشتی و خود شناسی کن

دوا نجوید آنکه به غم مبتلا نشود

 

به جرم کرده تورا از بهشت می رانند

به درگه پُر مهر او ستم روا نشود

 

و درد و غصه و هجران تو را بفرساید

که دل به دوری دلبر دمی رضا نشود

 

بخور که میوه ی ممنوعه عاشقت سازد

غبار گریه و ماتم زتو جدا نشود

 

مَلَک کجا خبر از عشق و سوختن دارد

که سکه ی یک رویه در هوا رها نشود 

 

بخور زمیوه که پروردگار می دانست

کسی به جز تو به راهش فدا نشود

 

بخور که بار امانت بدوش برگیری

که بی غم عشقش مَسَت طلا نشود

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.