محمد حسین رشیدی

تقدیم به سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی


قلم، حیران مفعولن فعولن فاعل چشمت

نمی داند چه بنویسد که باشد قابل چشمت

 

غزل با عندلیب لال فرقش چیست، وقتی نیست

برای واژه ها راهی به حدّ فاصل چشمت

 

ولی یک واژه مستثناست از این قید، آری "عشق"

همان عشقی که از بسم الّهش شد بسمل چشمت

 

تو چشم از این جهان بستی و رفتی غافل از اینکه

جهانی شد شکار غمزه ی ناغافل چشمت

 

نمی دانم به جز بغض یتیمان رفیقانت

کدامین صحنه بازی کرد این سان با دل چشمت

 

چه استادانه روشن کرد تکلیف دل ما را

سیاق مرزبندی های حق و باطل چشمت

 

بیابانیم ای دریا، نسیمی قسمت ما کن

از آن جغرافیای بی نظیر ساحل چشمت

 

من از این آب و جارو کردن بسیار فهمیدم

چه مهمان عزیزی داشتی در منزل چشمت

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.