مجید لشکری

محکومیت حقوق های نجومی


نان ما آجر آجرت نان‌ست

لقمه‌ات قدر پور دستان‌ست

پول اگر شیر و تو اگر کودک

در و دیوار شهر پستان‌ست

فیش لورفت و ناگهان گفتی:

"این‌چه کذب‌ست و این‌چه بهتان‌ست؟!

این حقوقی که در حساب من‌ست

نصف آن در حساب بهمان‌ست"

سرتان در میان یک آخور

دست‌تان در میان یک خوان‌ست

ای حقوقت مساوی دیه‌ام

کارمزدت به قیمت جان‌ست

لقمه‌ی ما پنیر با سنگک

لقمه‌ی تو کباب و ریحان‌ست

بانک‌ها هرچه تک زدند از خلق

سهمت از سود آن دوچندان‌ست

خونت از خون ماست رنگین‌تر

خون ما در رگت به جریان‌ست

خوب دانم که پینه‌ی سر تو

اثر سجده سوی شیطان‌ست

خانه‌ی خود کلکسیون داری

چندتا قیچی‌است و روبان‌ست

توی حمام ماست کاسه و تشت

در سونای تو دوش با وان‌ست

کفر نعمت گر از کفت ببرد

شکر نعمت شبیه کفران‌ست

اشتباهی مرو به کانادا

راه لندن ز ارمنستان‌ست

پیردزدی که گفته‌اند این‌ست

نان به مزدی که گفته‌اند آن‌ست

پدری پول ملتی را خورد

دختری فکر بند تنبان‌ست

سر این رشته گرمساری بود

ته این رشته هم پریشان‌ست

گبر و کافر چه آتشی دارند؟

دود از کنده‌ی مسلمان‌ست

شیعه‌ی مرتضی علی؟ هیهات!

شیعه‌ی واقعیش سلمان‌ست

شیعه‌ی او مدافع حرم‌ست

بی‌سر و بی‌قرار و سامان‌ست

شیعه‌ی مرتضی‌ست مرد خدا

اهل حلّیّت‌ست و حرمان‌ست

شیعه‌ی او قطیفی و یمنی‌ست

شیعه‌ی او جنوب لبنان‌ست

تف به آن کیسه‌ای که دینارش

از طلاجات آل سفیان‌ست

آی چوپان! بهوش باش و بدان

سگ این گله، تیزدندان‌ست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.