مادر









به عشق تو آمده ام، خواب می بینی

 چرا که چهره ی من را خضاب می بینی


تو مانده ای به هیاهوی  لحظه ای تردید

  که من آمده ام یا سراب می بینی


پاک کن زغصه دلت را، چو برخیزی

 دوباره بودن من را به قاب می بینی


چقدر شکسته شدی گرچه نیک می دانم

هوای ناب دلت را خراب می بینی


تمام سهم تو از من هوای بارانی ست

دوباره سینه ی خود پُر شهاب می بینی


به چین ُرخت که دلم بی قرار می ماند

     دمی که صبر خویش را بی جواب می بینی


برای بغض فرو خورده ات چه می باری

و قامتی که تو هر شب به آب می بینی


فدای نامی نام تو می شوم مادر

 تویی که جام بلا را ثواب می بینی



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.