عاشقی








گفتمش راه عجب تشنه ی خون است بیا برگردیم   

ابرآبستن بغض گونه گون است بیا برگردیم

 

منطقی نیست در این راه که بی پایان است   

کوله ها غرق جنون است بیا برگردیم

 

صاعقه زخم به دامان شقایق زده است   

باغ انگار اسیر آزمون است بیا برگردیم

 

گرچه هنگامه مُهیّا شد و آتش بر پاست

در دل دشت سیاوش که فزون است بیا برگردیم

 

وقت ذبح است گلو می بُرد این بار خلیل   

فصل قربانی عشاق کنون است بیا برگردیم

 

کاروان را به دل دشت شبیخون زده اند   

وادی عشق همیشه بی سکون است بیا برگردیم

 

دل به دریا زدو تکبیر به لب یکدم گفت    

جمله ای خوار و زبون است بیا برگردیم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.