سید هاشم وفایی

مناجات با خدا


من که در بند غم و غصه اسیرم چه کنم

با چنین کوه گناهان کثیرم چه کنم

کرمی گرکه براین سائل غمگین نکنی

من که درمانده و مسکین و فقیرم چه کنم

در بیابان هوس نیست به غیر از خس و خار

من گرفتار در این دشت و کویرم چه کنم

خانۀ دل شده از ظلمت عصیان تاریک

روشنی گر که نبخشی به ضمیرم چه کنم

مژدۀ عفو گنه بر من آلوده فرست

نرسد گر که نویدی ز بشیرم چه کنم

بارش رحمت خود را به سرم نازل کن

گرکه آلوده و بی توبه بمیرم چه کنم

همۀ عمر «وفائی» به فغان می گوید

بی توای ای حی توانا و قدیرم چه کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.