سید هاشم وفایی

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


ای مدینه سوی تو با دیدۀ تر آمدم

با برادر رفته بودم، بی برادر آمدم

 

ای مدینه دربرویم وامکن راهم مده

چون که بی امید جان خود براین درآمدم

 

ای مدینه تاکه گویم شرح حال خویش را

همچو مادر برسر قبر پیمبرآمدم

 

ای مدینه همره یک کاروان رنج وملال

سوی تو با کودکان ناز پرور آمدم

 

ای مدینه سوختم از آتش داغ حسین

چون پرستویی مهاجر گرکه بی پرآمدم

 

کاخ استبداد را با خطبه ام آتش زدم

دشمنان را ناتوان دیدم ، توانگر آمدم

 

وقت رفتن قاسم وعباس واکبر داشتم

بی علی اکبرو عباس واکبر آمدم

 

دیده ام خونین بدن گلهای باغ عشق را

ازکنار گلشنی در خون شناور آمدم

 

یوسف آل علی را دشمنان کشتند ومن

همره پیراهنش با دیدۀ تر آمدم

 

گرکه ریزم برسر خود خاک غم،عیبم مکن

کزکنار پیکری صد چاک وبی سر آمدم

 

گرکه نشناسد مرا عبدالله جعفر بگو

زینبم من کز سفر با دیدۀ تر آمدم

 

با «وفایی»کزخودم دادم نشان، ازاین دیار

اشک ریزان رفتم و،با دیدۀ تر آمدم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.