سید محمد میرهاشمی

مناجات با خدا


گفت دیباچه ی غم گفتمش ای دوست منم

گفت رانده ز حرم گفتمش ای دوست منم

گفت آن عبد فراری که سراپا گنه است

زده با نفس ، قدم گفتمش ای دوست منم

گفت آن بنده ی شیطان که دل ما سوزاند

خصم ما شد همه دم گفتمش ای دوست منم

گفت آن پشت به درگاه ربوبی کرده

آن به خود کرده ستم گفتمش ای دوست منم

گفت آن غرق به گرداب معاصی به کجاست ؟

با گناهانِ چو یم گفتمش ای دوست منم

گفت آن کیست که با این همه نافرمانی

نوشد از جام کرم ؟ گفتمش ای دوست منم

گفت کو تشنه لب آب بقای کرمم

تا کشد پا ز عدم ؟ گفتمش ای دوست منم

گفت آن کیست که سینه زن مولا گردد ؟

تا خورد شیعه رقم گفتمش ای دوست منم

گفت در جمعِ مناجات کنانِ سحری

کیست مهدیش ، صنم ؟ گفتمش ای دوست منم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.