دیدار یار











باز لبریزند ،لبریز جنون

   سینه ها در حسرت دریای خون

 

باز با تکبیر غوغا می کنند

    عشق را هنگامه بر پا می کنند

 

شیر مردانی که مبعوث دلند

    ذوالفقاری بر حریم باطلند

 

با عطش پیمان یاری بسته اند

     کوله ای از بیقراری بسته اند

 

بوسه ی خورشید بر رخسارشان

      یوسفانی خسته و بیمارشان

 

آسمانی ماه بر سجاده اند

   مرکب معراج را آماده اند

 

وه چه تب دار است خاک راهشان   

  بس که باریدست ابر آهشان

 

 

سوختن را لایق پروانه نیست

     مست عادت عاشق و دیوانه نیست

 

عاشقی از آن شیران یل است

    سروری در عشق کاری مشکل است

 

آتش از پروانگی شان سوخته

 راه و رسم عاشقی آموخته

 

بذر غیرت از زمین روئیده است

پای خسته کعبه ها پوئیده است

 

در حضور خود ولایی گشته اند

 آری امشب کربلای گشته اند

 

برگزیده بر دل خود ریش را

   حجله ها بستند مرگ خویش را

 

امشب این جا سجده باران گشته است 

 آسمان مبهوت یاران گشته است

 

امشب این جا ندبه فرمان می دهد

    اشک  در واگویه ها جان می دهد

 

امشب این جا خاکیان افلاکی ا ند

      با نشان عشق غرق پاکی اند

 

باز عاشورا زیارت می شود

    علقمه غرق عبادت می شود

 

انتظاری هست صبح و نور را

    سر بداری می کند منصور را

 

درعروج خود بهاری می شوند

    همچو بارانند جاری می شوند

 

بی محابا مست و شیدا می روند 

    قطره قطره سوی دریا می روند

 

عید قربان می شود فردایشان 

    جانفشانی هاست در سودایشان

 

آسمان در ابرها جامانده است

  چشم ها بر صبح فردا مانده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.