خاطره





هردم از کوچه ی ما

می گذشت باد بهار

بوی شب بو و اقاقی هرجا.

 

بلبلان در آواز

و پُراز شوق نیاز.

 

شوکت یاس سفید

بوی تکبیر غزل خوانان بود.

 

وقت خندیدن نیلوفر و نار

پای آن جامه ی احرام غرور

رقص پروانه چه غوغا می کرد.

 

جام برجام چو برهم می خورد

تا درخشندگی صاعقه از شیدایی

ساحلی بیش نبود.

 

تا غبار از نگه سرد سفر می بارید

 نُت فراش

 موذن می شد.

 

همه با شوق وضو

زیر الوان ضریح

با شقایق به جماعت بودند.

 

سالها رفت وکنون

قبله هاشان همه نیلوفرسرخ

نام پاکی ست زمردان حضور

دردل کوچه ی ما


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.