تخت جمشید








رنگ سرخی که به آن چهره برافروخته ام

یا غباری که به گیسوی خود اندوخته ام

 

خستگی های لبی را که ترک خورده زآه

تیر مژگان و زبانی که به غم دوخته ام

 

جامه ی بغض قدیمی که گلو کرده به تن

هق هق گریه که در نیمه شب آموخته ام

 

لشکر غصه که چون قوم تتار آمده است

ملک دل را که چو قاجاریه بفروخته ام

 

همه از دولت اسکندر عشق است که من

تخت جمشیدم و سر تا به قدم سوخته ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.