بغض







امروز همه روز تورا کم دارم

   بر شانه ی خسته کوهی از غم دارم

 

سنگین تر از این بار کجا خواهد بود 

    بنْگر به سراپا که قدی خَم دارم

 

در حسرت دیدار تو حتّی یک دَم

 عمریست به هر دو دیده ماتم دارم

 

ای کاش بیایی و چو خورشید شوی 

   آخر بنگر به دیده شبنم دارم

 

در سینه ی من آتش اگر نیست چرا  

   بر لب همه جا آه دمادم دارم

 

شادان زشهادت و غمین از هجرت 

   این حس غریبی ست که همدم دارم

 

این بغض گلوگیر مرا خواهد کشت  

  امروز همه روز تورا کم دارم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.