باران


ای چتر سبز زندگی روی سرم ، باران

همسایه ی شبهای چشمان ترم ، باران

با من تمام شهر شاعر می شود وقتی

اسم تورا نم نم  به لب  می آورم ، باران

در چشم من بنشین و مرگم ر ا تماشا کن

وقتی دلم را روی دستم می برم ، باران

آغاز؛ شعر چشمهای من برایت بود

حالابه چشم توست شام آخرم ، باران

یک کوه اندوهم که وقتی می روی    چشمی

خون است و آه و درد و چشم  دیگرم باران

شبهای سوز وآتش و داغم نباریدی

امشب ببار آرام  برخاکسترم ، باران

*

دیگر نخواهد بود در من فرصت یک شب

سر روی دوش مهربان خواهرم باران !!؟


ایمان محمدآبادی


وبلاگ خالق اثر
http://www.paslarzeh.blogfa.com

لبخندتان اناری
به کانال ما در تلگرام بپیوندید.

labkhandeanar@
برای دریافت پوستر در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.