این فصل را با من بخوان …

همانطور که دور شدن ماشینش را نگاه می کردم، ناگهان یادم افتاد ...

دستم را به پشت دستم زدم و گفتم: آخ، آخ، آخ ، دیدی باز یادم رفت ...

دو روز بود که برگه های دستور شیرینی پزی ای که از همسایه مان گرفته بودم، روی سقف اتاقک کنتور برق کنار خانه مان جا خوش کرده بود ... شانس آورده بودم که در این دو روز باران نباریده بود ... 

هر دفعه که آقاسید از خانه بیرون می رفت، تازه یادم می افتاد که باید به او می گفتم تا برگه ها را از آن بالا پایین بیاورد و هر دفعه با خودم می گفتم که عیبی نداره ظهر که اومد بهش می گم ... ولی باز هم یادم می رفت ...

بر طبق عادت همیشگی ام خودکار را برداشتم تا ضربدر معروف پاک یادت نره رو بر روی دستم بکشم، تا ایندفعه با دیدنش یادم بیفتد و قضیه را حتما به آقاسید بگویم ... همینکه خودکار را برداشتم یاد قسمتی از سخنرانی که خیلی وقت پیش شنیده بودمش افتادم ...

سخنران می گفت: «ما 2 نوع شرک داریم، یکی شرک جلی، دومی شرک خفی ... در شرک جلی یا اعتقادی ، افراد برای خداوند علنا شریک قائل می شوند و این گروه همون گروه مشرکان هستند ... ولی در شرک خفی یا عملی فرد در امور زندگیش به کسی غیر از خدا تکیه داره و نیت و رفتارش خالص برای خدا نیست که این نوع شرک در بین مسلمانان و مومنین وجود داره ... مثلا همین ضربدر زدن بر روی دست برای فراموش نکردن مسائل مختلف خودش می تونه یکی از نمونه های شرک خفی باشه ... چرا که این عمل یعنی اینکه ما اینقدر به خدا ایمان نداریم که باور داشته باشیم اگه کاری رو به خدا بسپاریم تا به یادمون بیاره، خدا حتما در همون زمان معین به یادمون میاره ... برای همین متوسل به ضربدر می شیم تا با دیدنش یاد اون مسئله بیفتیم ...»

با خودم فکر کردم، خیلی خوب ... برای یک بارم که شده امتحان می کنم، خودکار را سرجایش گذاشتم و در دلم گفتم: خدایا، من نمی خوام دچار شرک خفی بشم، من به تو ایمان دارم ... پس خدایا وقتی که آقاسید برگشت، یادم بنداز که حتما این موضوع رو بهش بگم ....و بعد چشمهایم را بستم و دستم را روی قلبم گذاشتم و تمرکز کردم و گفتم: ای قلب محکم شو به ایمان به خدا ....

...

صدای زنگ خانه بلند شد، آقاسید پشت در بود ... طبق معمول مراسمات استقبال را انجام دادم  و سفره ی ناهار را پهن کردم ... همین که آقاسید برای غذا خوردن سر سفره نشست، یاد ماجرای برگه های شیرینی پزی افتادم ...

ناخودآگاه لبخندی بر لبهایم نشست ... چشمهایم را بستم و در دلم گفتم: عـاشـقـتـم خـ♥ــدا ...


«یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک»

..........................................................................................................

پی نوشت 1:

پیامبر مهربانی ها می فرمایند: « شرك پنهان تر است از صدای پای مورچگان كوچك بر روی سنگ صاف در شب ظلمانی و كمترین درجه شرك این است كه ظلم (ظالمی) را دوست و عدل (عادلی) را دشمن بدارد .» (المیزان، ج 3، ذیل آیه 31 سوره آل عمران - نقل از الدر المنثور، ج 2، ص 17).

پی نوشت 2:

«مرحوم آقای بهجت می فرمودند این دعا را زیاد بخوانید: «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک». ممکن بود یک اشکال مقدّری وجود داشته باشد، ایشان به آن هم جواب می‌داد. ممکن بود کسی بگوید وقتی میگوئیم «ثبت قلبی علی دینک»، ما که دینمان درست است، منطقی است، مستحکم است، این برای آن طبقات پایین است. ایشان میفرمود در هر طبقه‌ای که دل انسان و ایمان انسان و دینداری انسان هست، تنزل از آن طبقه، برگشت است. «ثبت قلبی علی دینک» یعنی دین را در همان طبقه‌ی عالی نگه دار و تثبیت کن. اگر این شد، آن وقت زندگی میشود شیرین، مرگ هم مرگ راحت. یکی از مشکلات اساسی ماها، مشکل مردن است. امام سجاد (علیه السلام) به خداوند متعال عرض میکند: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین». خب، انسان در همه‌ی طول عمر در طریق هدایت بوده، اما باز امام دعا می کند که: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین»؛ معلوم میشود خطرناک است.»

پی نوشت 3:

این ضربدر یه نمونه از شرکهای خفی هست که ما می تونیم در امور زندگیمون داشته باشیم، دیگه خود حدیث مفصل بخوان .... البته مطلبی که تو پست نوشتم می تونه قطعی و مطلق نباشه  ... فقط می تونه یه جرقه تفکری باشه در رابطه با این موضوعات در درون ما  ... 


 ماه رجب مبارک 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.