امام خامنه ای









این خطه ی مردان دلیر است بدانید

در مکتب مان عشق امیر است بدانید

 

هرگوشه نشانی ست زشیران دلاور

آوازه یمان حک شده بر دامن خاور

 

یک روز تهمتن شده از خویش گسستیم

برسینه ی تورانی غدار نشستیم

 

یک روز دگر آرش و با تیر عیان شد

غیرت به سراپرده ی خورشید روان شد

 

در بزم دگر جان به کف دست نهادیم

در آتش اروند چو پروانه فتادیم

 

این جا نه سقیفه ست نه کوفه که ولایت

محصور شود در قفس جهل و ضلالت

 

دیریست که لب تشنه ی آن جام ولاییم

ما وارث آزادگی کرب و بلاییم

 

مستیم از آن باده ودرحال خروشیم

تا جام علی هست چرا زهر بنوشیم

 

با اوست اشداءعلی الکفر که خواندیم

این قافله را ازغم تردید رهاندیم

 

موسای زمانه ست که اعجاز نموده ست

از نیل پُر از کینه رهی باز نموده ست

 

تا کشتی او هست زطوفان نهراسیم

با نور رُخ اوست که ره باز شناسیم

 

دیریست که دلبسته ی آن ماه منیریم

ما زنده به آنیم که دل باز نگیریم

 

دائم بسراییم به خون نام وطن را

با قافیه تکرار کنیم شوق کفن را

 

سجاده یمان همسفر قبله ی خون است

بر دفترمان عاشقی از مشق جنون است

 

آوای تبر بر دل بت خانه دلیل است

ایران همه در سایه ی تدبیر خلیل است

  

تهدید شما تشنه ی در بند سراب است

چون نقش کشیده به  سراپرده ی آب است

 

در مانده به چاهید بدین میز و گزینه

هرگز نرسد دزد به دیوار خزینه

 

با یوسف ما چاره یتان راه گریز است

باید بپذیرید که در مصر عزیز است



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.